<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مطالعات عرفانی</title>
    <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/</link>
    <description>مطالعات عرفانی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل جایگاه طبیعت در نظام تعلیمی مولوی (با تکیه بر مثنوی و غزلیات شمس)</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115393.html</link>
      <description>بخش مهمی از تعالیم مولوی با استفاده از عناصر طبیعی و اجزاء محیط زیست بیان شده‌است، این تعالیم را می‌توان تعالیم طبیعت محور نامید. گرچه تا کنون دربارۀ عناصر طبیعی در زبان مولوی و همچنین ویژگی‌های تعالیم مولوی پژوهش‌هایی انجام گرفته‌است. با این حال این موضوع مغفول مانده که از یک سو قسمت اعظم تعالیم مولوی طبیعت محور است و از سوی دیگر وی از مباحث مربوط به طبیعت و محیط زیست عمدتا در خدمت بیان تعالیم بهره گرفته‌است. بر این اساس تحلیل تعالیم طبیعت محور مولوی و نقش طبیعت در نظام تعلیمی وی می‌تواند ابعاد مغفول مانده از نظام تعلیمی مولوی و همچنین نحوۀ مواجهۀ وی با نظام طبیعت و محیط زیست را آشکار سازد. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و ابزار کتابخانه‌ای کوشیده است مباحث مذکور را تحلیل و تبیین کند. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد، طبیعت در مثنوی و غزلیات شمس تنها کارکردی نمادین ندارد، بلکه بخشی از یک نظام تعلیمی است. در این راستا پژوهش حاضر نشان می‌دهد، مولوی با بهره‌گیری از عناصری چون دریا، خورشید، خاک و آتش، مسیر تربیتی سالک را در قالب الگویی پنج‌مرحله‌ای ترسیم کرده است. این الگو شامل بازگشت به موطن اصلی، تهذیب نفس، پیمودن مراحل سلوک، رابطه‌ی سالک و رهبر، و در نهایت فنا و بقاست. بر این اساس، عناصر طبیعی در مثنوی به‌مثابه ابزار آموزشی عمل می‌کنند و جایگاهی محوری در تبیین آموزه‌های عرفانی و تربیتی مولوی دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیدگاه مشارکتی در عرفان: نقد خورخه فرر بر ذات‌گرایی و ساخت‌گرایی</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115394.html</link>
      <description>ذاتگرایی و ساخت گرایی دو رویکرد عمده در مطالعات عرفانی بوده اند. ذات گرایان بر وجود عناصر مشترکی در سنتهای دینی و معنوی تاکید دارند و ساخت گرایان بر سرشت زمینه مند معرفت معنوی. در این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی بررسی می‌شود که نقد اصلی خورخه فرر بر این دو رویکرد چیست و بر چه مبنای فلسفی و روان‌شناختی نظر خود را تبیین می‌کند. از نظر فرر، هم ذات‌گرایی و هم ساخت‌گرایی طفیلیِ نگاه تجربی به پدیده معنوی اند و به شدت به ثنویت چهارچوب و واقعیت وابسته‌اند. راه‌حل دراین است که نقاط قوت این دو رویکرد را با دیدگاه مشارکتی ادغام کرد. تفکر مشارکتی عبارت است اینکه فهم مان از پدیده های دینی و معنوی را به جای تجارب بیناذهنیتی بر وقایع مشارکتی متمرکز کنیم. فرر از ذات گرایان این عقیده را برمی گیرد که همه سنتهای دینی و معنوی به یک اقیانوس ختم می شوند، که آن را اقیانوس رهایی می نامد؛ هرچند این اقیانوس یک واقعیت یگانه غایی نیست، بلکه تفوق بر خودمحوری است که ممکن است همراه باشد با تنوعی از ظهور فرامفهومی واقعیت. او، هم نظر با ساخت گرایان، معتقد است این اقیانوس کرانه های متفاوتی دارد که با غایات معنوی متفاوتی انطباق دارند و به جای اینکه غایات معنوی متفاوت سطوح یا ابعاد یا تفاسیر مختلف دانسته شوند، می توان آنها را تحقق های نیروی معنوی پویا دانست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رویکردی سنت مطالعاتی چیتیک</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115395.html</link>
      <description>درکنار عارفان و پژوهشگران ایرانی، مستشرقان نیز نقش برجسته‌ای در شناساندنِ عرفان و تصوف اسلامی داشته‌اند. این امر منجربه شکل‌گیری ِحجم انبوهی از تعاریف و تلقی‌های گوناگون دربارۀ جریان عرفان اسلامی شده است که ریشه در چشم‌اندازها و رویکردهای متفاوت محققان و پژوهشگران دارد. بنابراین، توجه به این امر و پررنگ شدن مفاهیمی همچون رویکرد، روش، رهیافت و... لزوم توجه به مطالعات روش‌شناختی را دوچندان کرده است، تاجایی‌که عدم توجه به این امر یکی ازآسیب‌های جدی در مطالعات ادبی قلمداد می‌شود. مقالۀ حاضر با تکیه برآثار ویلیام چیتیک، یکی از مستشرقان بنامِ حوزۀ عرفان و تصوف، سعی دارد، ضمن ارائۀ تعاریف مختصری از روش، رویکرد، رهیافت و تمایزنهادن میان این مفاهیم به رویکردشناسی آثار عرفانی این مستشرق بپردازد. برآنیم که با مشخص کردن مؤلفه‌ها و گزاره‌های موردنظر چیتیک، اساسی‌ترین عناصر موردتوجه وی در مطالعات عرفانی را نشان دهیم. همچنین، با معرفی هرمنوتیک مؤلف‌محور به‌عنوان رویکرد مطالعاتی وی، تعریف و تلقی چیتیک از عرفان و رابطۀ آن با دین و امور وحیانی را بررسی می‌کنیم. تعابیری همچون عالم خیال، خاصیت آیینگی جهان آفرینش و انسان کامل، محوری‌ترین مؤلفه‌هایی هستند که چیتیک با استفاده و تقرب به آنها به بررسی جریان عرفان و تصوف اسلامی، پرداخته است.گزینش این رویکرد تفاوت مطالعات وی از دیگر محققان را نشان می‌هد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طریقت رفاعیه در آسیای صغیر (تحقیق در تاریخ، آرا، آداب و روابط آن با دیگر فِرق)</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115396.html</link>
      <description>طریقت رفاعیه، منسوب به ابوالعباس احمد رفاعی (م 578 ه.ق)، یکی از جریان‌های مهم تصوف در جهان اسلام است که برای اولین بار در مناطق عرب‌نشین مانند عراق، سوریه و مصر گسترش یافت و سپس در قرن هفتم به آسیای صغیر راه پیداکرد و در دوره سلجوقی و اوایل عثمانی پیروان بسیاری در آسیای صغیر(آناتولی) به‌دست‌آورد. پیروان رفاعیه با نمایش‌های شگفت‌انگیز مانند خوردن آتش و مار، سماع‌های پر شور و ذکرهای خاص، توجه عامه و حاکمان را جلب می‌کردند. این طریقت در آناتولی با فرق دیگری مانند اهل فتوت، قلندریه، مولویه، حروفیه و بکتاشیه در تعامل بود. این پژوهش با هدف بررسی آرا، آداب و تعاملات رفاعیه با دیگر فرق عرفانی در آسیای صغیر(آناتولی) انجام گرفته است. در این تحقیق بر آنیم بعد از استخراج برخی از آرا و آداب عرفانی طریقت رفاعیه از منابعی چون مناقب‌العارفین و سفرنامۀ ابن بطوطه و برخی از رسالات رفاعی و فتوت‌نامه‌ها به نقد و بررسی برخی از این آرا پرداخته و سپس مقایسه‌ای تطبیقی پیرامون تعامل این نحله با دیگر فرق عرفانی عصر داشته‌باشیم و از این طریق به حقیقت و ماهیّت این طریقت در آسیای صغیر نایل شویم. نتایج و یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که رفاعیه با وجود داشتن ریشۀ عربی، در محیط فرهنگی آناتولی که تحت سیطرۀ تصوف ایرانی بود، نتوانست به حیات مستقل خود ادامه دهد و در جریان‌هایی چون اهل فتوت و بکتاشیه جذب و هضم شد. با این حال در دیگ پرجوش تصوف آناتولی، کم و بیش تأثیرات قابل توجهی برجای گذاشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طرح و بررسی الگویی معناشناسانه در تفسیر شعر (مطالعۀ موردی: ابیات دارای کلیدواژۀ جان در غزلیات عطار)</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115397.html</link>
      <description>تفسیر شعر یکی از مهم‌ترین پژوهش‌های ادبی است که زمینۀ آشنایی مخاطبان را با متون نظم فراهم می‌سازد. این شیوه از بررسی متن غالباً در سطح محتوا و با سیر کلی مفسر در شعر صورت می‌پذیرد. سیر کلی در متون ادبی به‌ویژه شعر اگرچه برای دانشجویان و مخاطبان عام زبان و ادب فارسی سودمند است، در بررسی متون گستردۀ ادبی، دریافت جامع و دقیق ویژگی‌های متن و زوایای آشکار و پنهان اندیشۀ خالق اثر چندان کارآمد به نظر نمی‌رسد. در پژوهش حاضر به طرح و بررسی الگویی ترکیبی (کمّی- کیفی) در تفسیر متن پرداخته می‌شود که به‌واسطۀ آن امکان بررسی دقیق‌تر آثار ادبی فراهم می‌گردد. در این بررسی که بر مبنای کلیدواژۀ جان در غزلیات عطار صورت می‌پذیرد، نخست ابیات دارای این کلیدواژه از سراسر غزلیات عطار استخراج و مضامین آن‌ها طبقه‌بندی می‌شود و سپس برخی از ابیات مرتبط با مضمون جان‌بازی به‌عنوان یکی از مضامین کلیدی غزلیات شاعر شرح و تفسیر می‌گردد. نتایج حاصل از طبقه‌بندی ابیات نشان می‌دهد که پنج مضمون، پروای جان داشتن/ نداشتن، نور و تعالی جان، جان‌بازی، وجود و عدمِ جان و جان عاشق مضامین کلیدی غزلیات عطار به شمار می‌رود. همچنین تفسیر ابیات مرتبط با جان‌بازی نشان می‌دهد که عطار به ظرفیت‌‌ معنایی واژگان توجه ویژه‌ای دارد و برخی از مهم‌ترین مضامین شعری خود را در غزلیات و برخی دیگر از آثار خویش با شبکۀ معنایی یکسان بیان می‌کند. این زنجیرۀ معنایی بیانگر وحدت سازمان‌یافتۀ شعر عطار است و آثار گوناگون او را شرحی بر یکدیگر قرار می‌دهد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>تفاوت رویکرد مؤلفان صوفی به سماع در منتخبی از رساله‌های منثور تعلیمی و کتب سیر مشایخ از سدۀ چهارم تا هشتم هجری قمری</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115398.html</link>
      <description>رساله‌‌های تعلیمی صوفیانه رساله‌های جامعی هستند که در آن‌ها آداب تصوف به صوفیان آموزش داده شده است؛ درحالی‌که کتب سیر با هدف ذکر احوال مشایخ و نشان دادن برتری آن‌ها بر اقران و مریدان نوشته شده‌اند. هریک از این دو دسته از آثار، رویکردهای متفاوتی به اعمال و آداب رایج در تصوف ازجمله سماع که یکی از رایج‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین اعمال در تصوف بوده‌ است، داشته‌اند. مؤلفان رساله‌های تعلیمی به‌صورت نسبتاً یکسان از سماع بحث کرده‌اند؛ در این آثار، تفاوت رویکرد به موضوع‌های مربوط به سماع وجود ندارد یا تفاوت‌ها بسیار اندک است. صوفیان در این آثار با تأکید بر فهم شخصی مستمعان و اقسام و جایگاه آنان، به تعریف‌های انتزاعی از سماع و تجربۀ فردی مشایخ و مریدان صوفی دربارۀ سماع، توجه و تأکید داشته‌اند. حال‌آنکه در کتب سیر، سماع جنبه اجتماعی یافته و در آن، قدرت مشایخ با ظهور اعمال خارق‌العاده در مجالس سماع بر دیگران آشکار شده است. همچنین در کتب سیر، به اعمال متنوع‌تری در مجالس سماع اشاره و به‌صورت آزادانه‌تری دربارۀ برخی از اعمال مخالف با شریعت در این مجالس، حکایت‌پردازی شده است؛ هرچند که مؤلفان، دیدگاه‌های متفاوتی به این اعمال در مقایسه با یکدیگر اتخاذ کرده‌اند. توجه به برگزاری مجالس سماع مناسبتی و توجیه سماع به طریقی متفاوت با رساله‌های تعلیمی، از دیگر تفاوت‌های کتب سیر با رساله‌های تعلیمی دربارۀ سماع است. این تفاوت‌ها ذیل عناوینی مستخرج از این دو دسته از آثار بررسی شده‌اند که عبارت‌اند از: سماع نظری/ سماع عملی، اعمال مجالس سماع، سماع بی‌اختیار/ سماع مناسبتی و توجیه سماع.</description>
    </item>
    <item>
      <title>درنگی بر منابع سمعانی در روح‌ الارواح فی شرح اسماء الملک الفتاح</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115399.html</link>
      <description>روح‌ الارواح فی شرح اسماء الملک الفتاح نوشتۀ شهاب‌الدین احمد بن منصور سمعانی (487-534) کهن‌ترین کتاب مستقل فارسی دربارۀ اسمای الهی و یکی از شاهکارهای نثر فارسی است. این کتاب آکنده از آیات، احادیث، اخبار، حکایات و اشعار فارسی و عربی است. پژوهش حاضر کوشیده است نشان دهد اثر مهم و کمتر شناخته‌شده‌ای چون روح‌ الارواح از چه منابع عرفانی و صوفیانۀ پیش از خود تأثیر پذیرفته و چقدر از آثار متأخرتر در این کتاب نفوذ کرده است. این تحقیق به روش توصیفی از نوع تحلیل محتوای کیفی با استفاده از ابزار گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای انجام شده و نتایج پژوهش حاکی از آن است که پس از قرآن و حدیث، ابوالقاسم قشیری هم از بُعد آرا و اندیشه و هم زبان و محتوا بر سمعانی تأثیر گذشته است. علاوه‌بر قشیری، ردّ بسیاری از حکایات و اقوال عربی روح‌ الارواح را می‌توان در تهذیب الاسرار فی اصول التصوف خرگوشی نیشابوری و حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء ابونعیم اصفهانی پی گرفت. همچنین صفحات زیادی از روح‌ الارواح بدون ذکر نام اثر و نویسنده از شرح تعرف مستملی بخاری تأثیر گرفته است. بیشترین اشعار فارسی به کار رفته در روح‌ الارواح از آن سنایی است و گفته‌های فراوانی از ابوسعید ابوالخیر نیز در روح‌ الارواح نقل شده است. اشعار پراکنده‌ای از شاعرانی چون رودکی، مسعود سعد سلمان، امیرمعزی، خیام و انوری نیز در روح‌ الارواح دیده می‌شود و درنهایت اشعاری چند از مولوی، عراقی و سعدی نیز به روح‌ الارواح راه یافته است که عمدتاً نشان از تصرف کاتبان در متن دارد. درمجموع می‌توان گفت استفاده سمعانی از این منابع به‌صورت لفظ‌به‌لفظ، اقتباس مضامین عرفانی، اخلاقی و حکمی، ترجمۀ عبارات و نقل اقوال بزرگان دین با زبانی ادبی و شاعرانه بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل امکان تجرد فوق عقلانی نفس در اندیشۀ ابن‌عربی</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115400.html</link>
      <description>در منظومۀ عرفانی ابن‌عربی، نفس انسانی حقیقتی ذو‌مراتب است که در سیری اشتدادی از تعلقات مادی تا مرتبۀ تجرد فوق عقلانی مدارج استکمالی را تجربه می‌کند. ابن‌عربی معرفت حقیقی را نه حاصل استدلال عقلی و کاربست ابزارهای عقل نظری، بلکه درنتیجۀ کشف، ذوق و شهود الهی می‌داند و معتقد است که تا نفس از قید عقل نظری رها نشود، به علم و معرفت الهی دست نخواهد یافت. این پژوهش با روش تحلیلی‌تفسیری و رویکرد فلسفی‌عرفانی، به بررسی و تحلیل امکان تجرد فوق عقلانی نفس در اندیشۀ ابن‌عربی پرداخته است. در این چارچوب، مفهوم &amp;amp;laquo;طور وراء طور عقل&amp;amp;raquo; به مرتبه‌ای معرفت‌شناسانه اشاره دارد که علم در آن حضوری و شهودی است و نه حصولی. به تناسبِ چنین معرفتی، تجرد فوق عقلانی، مرتبۀ وجودشناسانه‌ای است که نفس انسانی، لاجرم برای دریافت چنین معرفتی، تجربۀ آن را اقتضا دارد و مرتبه‌ای است که نفس به فنا و اتحاد شهودی با حق و بقاء بالله می‌رسد. در این افق، انسان کامل، مظهر جامع اسماء و صفات الهی و حقیقت محمدیه برزخ جامع میان حق و خلق و عالی‌ترین مرتبۀ تجرد و معرفت است. یافته‌ها نشان می‌دهد که حرکت نفس از عقل به فوق ‌عقل، ضرورتی هستی‌شناسانه و شرط تحقق معرفت شهودی و فنای در حق است، زیرا تنها در این مرتبه است که انسان به شهود وحدت حق در کثرت مظاهر و کمال نهایی خود می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجلی برهان صدیقین در مثنوی: خوانشی عرفانی و شهودی از خداشناسی مولانا</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115401.html</link>
      <description>در عرفان اسلامی، خداشناسی نه‌صرفاً برهان عقلی، بلکه تجربه‌ای حضوری و شهودی است. برهان صدیقین ازجمله براهین هستی‌شناختی در اثبات وجود خداوند در فلسفۀ اسلامی است که بر مدار پذیرش اصل واقعیت و هستی و مستغنی از هیچ حد وسط دیگری بر اساس اصول اولیه عقلی به اثبات واجب الوجود می‌رسد. این برهان که دارای تقریرات بیست‌گانه‌ای است، نزد حکیمان از عالی‌ترین شیوه‌های خدایابی به شمار می‌رود. این مقاله با رویکرد عرفانی و تحلیلی، به واکاوی نحوۀ تجلی این برهان در مثنوی می‌پردازد و نشان می‌دهد که مولانا به‌جای اقامۀ برهان صوری، حقیقت وجود را در مقام شهود می‌نشاند. از دید او، هستیْ عین تجلی خداوند است و جهانْ آینه‌ای است که در هر ذره آن روی یار هویداست. مولانا با استفاده از تمثیل‌هایی چون آفتاب، دریا، عشق و حتی سکوت، فهمی ذوقی و کشفی از برهان صدیقین عرضه می‌کند که در آن، خدا نه مفهومی انتزاعی، بلکه حقیقتی زنده و حاضر است؛ حقیقتی که خود دلیل خویش است: &amp;amp;laquo;آفتاب آمد دلیل آفتاب&amp;amp;raquo;. چنین خوانشی، واسطه‌های استدلالی را فرومی‌ریزد و انسان را به تجربۀ بی‌واسطۀ حضور الهی فرامی‌خواند. نتیجۀ این پژوهش آن است که تقریر مولوی از برهان صدیقین، الگویی برای پیوند عقل و عشق و عبور از برهان به عرفان فراهم می‌سازد و راهی برای سلوک معنوی و خدایابی باطنی می‌گشاید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گونه‌شناسی تألیفات عرفانی سده‌های سوم و چهارم از حیث ارتباط با نهاد قدرت</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115402.html</link>
      <description>از زمان شکل‌گیری عرفان در جهان اسلام تألیفات فراوانی در جهت رد یا تایید، تعلیم یا پژوهش در باب عرفان نوشته شد. این تألیفات را می‌توان یکی از مظاهر کنش اجتماعی عارفان یا غیرعارفان دانست که مانند هر کنش اجتماعی دیگری از تأثیر نهاد قدرت برکنار نیستند. وجوه و ویژگی‌های مختلف این آثار از قبیل: گروه مخاطبان، ساختار، موضوعات و مضامین، اثرگذاری بر جامعة مخاطبان و زبان می‌تواند نشان‌دهندۀ گفتمان‌های وقت و تأثیر متقابل کنش نهادهای مختلف اجتماعی باشد. تحلیل نسبت این آثار با نهادهای اجتماعی، به‌ویژه نهاد قدرت، اطلاعاتی ارزشمند از نحوۀ تعامل جریان‌های عرفانی با جامعه و شیوۀ زیست اجتماعی عارفان می‌دهد. این پژوهش با روش توصیفی _ تحلیلی و با استفاده از ابزار کتابخانه‌ای و نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای، نسبت نهاد قدرت با طریقه‌ها و آثار عرفانی سنت اول در سده‌‌های سوم و چهارم را تبیین و تحلیل و از این طریق گونه‌های مختلف آثار را شناسایی و معرفی کرده است. یافته‌های نشان می‌دهد که در دو سدۀ مذکور نسبت عرفان با نهاد قدرت یک‌دست و ثابت نیست، بلکه متأثر از نوع کنش اجتماعی عارفان و موقعیت طریقه‌های عرفانی، اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد. بر این اساس، عارفان از حیث مواجهه با نهادهای اجتماعی، به‌ویژه قدرت، در سه گروه عزلت‌پیشگان، منفعت‌گرایان و تحرک‌پیشگان تقسیم می‌شوند. این تمایز در کنش اجتماعی در تألیفات عرفانی نیز بازتاب یافت و تألیفات از منظر محتوا، کارکرد و نسبت با نهادهای رسمی، در چهار گونۀ تعلیمی، پژوهشی، نقادانه و مواجیدی قابل تقسیم‌ می‌شوند که هر گونه‌ای ویژگی‌ها و گاه انواع مختلفی دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زنان رجالی، صفات و کرامات آن‌ها در متون عرفانی فارسی تا قرن هفتم هجری</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115403.html</link>
      <description>رجال غیب/ رجال‌الغیب قبل از آنکه اصطلاحی عرفانی باشد و به فرد خاصی اطلاق شود، حقیقتی عام و ذی‌وجوه است. خداوند خود، حقیقتِ رجال غیبی است که در صورت‌ها و مصادیق متعدد ازجمله مرد، زن، فرشته، هاتف غیبی، آیۀ قرآن و... تجلی کرده است. از مجموعه حکایات و تعاریفی که در متون ادب کلاسیک فارسی و آثار پژوهشی آمده است، می‌توان دریافت که رجال‌الغیب متعلق به عالم غیب و عالم فوق محسوس، ناشناخته، نادیدنی و برگزیده هستند که وجوه روحانی آن‌ها بسیار عمیق‌تر و گسترده‌تر از جنبه‌های مادی ایشان است. اگرچه اصطلاح رجال‌الغیب بعد از قرن هفتم و در آثار محیی‌الدین ابن‌عربی به کار رفته و از ابداعات اوست و بر نوع انسان و به‌خصوص جنس مذکر تأکید می‌ورزد؛ اما این حقیقت و صفات آن، نه‌فقط به‌صورت انسان، بلکه با مصادیق متعدد در متون عرفانی فارسی وجود داشته و با صفات مستور، پنهان، ناشناخته و غالباً نکره (مردی، زنی، هاتفی، آیه‌ای، فرشته‌ای و...) از آن یاد شده‌ است. این پژوهش به‌شیوۀ توصیفی‌تحلیلی به انجام رسیده و در پی آن بوده است تا یکی از مصادیق مهم رجال‌الغیب را که از آنان با عنوان متناقض‌نمای &amp;amp;laquo;زنان رجالی&amp;amp;raquo; یاد می‌کنیم، براساس متون ادب کلاسیک فارسی تبیین کند و صفات و کرامات آنان را براساس حکایات و روایاتی که دربارۀ آن‌ها و از زبان خودشان روایت شده، بررسی و تحلیل کند. زنان رجالی برای رسیدن به این مرتبه (رجال) مراحل مختلفی از عبودیت، بندگی و توکل و... را پشت‌سر گذاشته و به مراتب مستوری و بی‌خویشی و گمنامی و صدور کرامات بی‌شمار دست یافته‌اند. موضوع این کرامات غالباً مفاهیمی از قبیل فراست، طی‌الارض، استجابت دعا، خبر از غیب، هدایتگری و مددرسانی، شفابخشی و... است. رجال غیبی ـ زن، مرد و یا هریک از مصادیق آن ـ با دیگر مراتب عرفانی حتی &amp;amp;laquo;پیر&amp;amp;raquo; متفاوت است. به‌دلیل ویژگی‌ها و خصایلی که دارند جایگاه آن‌ها بسیار رفیع‌تر از پیر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد خوانش‌های نمادین و تمثیلی دربارۀ شیطان از منظر قرآن کریم</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115404.html</link>
      <description>مسئلۀ چیستی شیطان و نحوۀ بازنمایی آن در قرآن کریم از موضوعات بنیادین الهیات اسلامی است که فهم صحیح آن در تبیین مبانی هدایت، مسئولیت اخلاقی انسان و چیستی شر اهمیت اساسی دارد. گرچه مفسران و اندیشمندان مسلمان غالباً آیات مربوط به شیطان را بر زبان عرفی و حقیقی حمل کرده‌اند، برخی جریان‌های فکری، به‌ویژه برخی صوفیه، خوانشی نمادین و تمثیلی از شیطان ارائه کرده و او را نمودِ قوای شریر نفس یا قوۀ واهمه دانسته‌اند. با توجه به رواج این برداشت‌ها و تأثیر آن بر تفسیر آموزه‌های دینی، نقد و ارزیابی آن ضروری می‌نماید. این پژوهش با روش توصیفی‌تحلیلی و با بهره‌گیری از شواهد عقلی و نقلی، به بررسی دو رویکردِ حقیقی‌انگار و نمادانگار دربارۀ شیطان می‌پردازد و پیشینۀ این دیدگاه‌ها را در آثار تفسیری، کلامی و عرفانی مرور می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که با توجه به ماهیت هدایتگر قرآن، نمی‌توان زبان قرآن دربارۀ شیطان را صرفاً نمادین یا تمثیلی تلقی کرد؛ زیرا این امر با هدف روشنگری و بیان واقعیات غیبی قرآن ناسازگار است. نتیجۀ تحقیق آن است که ابلیس موجودی واقعی از جنس جن بوده و نقش او در گمراه‌سازی انسان، عمدتاً ازطریق وسوسه و دعوت است؛ این تأثیر نیز فقط در کسانی بروز می‌یابد که به هواهای نفسانی مجال نفوذ می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل انتقادی معنای عشق از دیدگاه ملاصدرا (با تأکید بر انواع، مراتب و ملازمات)</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115405.html</link>
      <description>مقاله حاضر با هدف تبیین و تحلیل نظریه عشق از دیدگاه ملاصدرا و همچنین نقد و ارزیابی مبانی و نتایج آن شکل گرفته است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که چگونه ملاصدرا با تکیه بر مبانی فلسفی خود، همچون اصالت وجود، تشکیک در وجود و مساوقت وجود با حیات و علم، به تبیین فراگیری عشق در تمام مراتب هستی می‌پردازد و این نظریه با چه چالش‌ها و اشکالاتی مواجه است؟ این پرسش با روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد نقادانه بررسی شده است. بر اساس اندیشه ملاصدرا، عشق حقیقتی ملازم با وجود است و چون وجود مساوق با حیات، شعور و اراده است، هر موجودی به اندازه مرتبه وجودی خود بهره‌ای از عشق دارد. وی با نقد دیدگاه ابن‌سینا، حیات و علم را شرط ضروری تحقق عشق دانسته و عشق را در تمام مراتب هستی ـ از عقل و نفس تا طبیعت ـ جاری می‌داند. در تحلیل صدرایی، عشق حقیقی تنها عشق به واجب‌الوجود است و عشق سایر موجودات بالعرض و به اعتبار تجلیات اوست. وی با اتکا بر اصول اصالت وجود، تشکیک وجود و رابطه علت و معلول، چندین برهان برای اثبات سریان عشق در همه موجودات ارائه می‌کند و نظام علت و معلولی را به‌سان سلسله‌ای از عاشقان و معشوقان تفسیر می‌نماید. با وجود انسجام کلی نظریه، برخی نقدها از جمله نسبت عشق و حیات، امکان عشق در اعراض، و نسبت عشق حقیقی و مجازی، نشان می‌دهد که نظریه ملاصدرا در پاره‌ای مواضع نیازمند بازخوانی و تبیین دقیق‌تر است.واژگان کلیدی: ملاصدرا، عشق، شوق، وجود، مراتب، ملازمات</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی مفهوم‏سازی‌های دل در غزلیات عطار و حافظ</title>
      <link>https://s-erfani.kashanu.ac.ir/article_115406.html</link>
      <description>مفهوم‌سازی &amp;amp;laquo;دل&amp;amp;raquo; در غزلیات فارسی، به‌ویژه در آثار شاعران عارف، از بنیادی‌ترین عناصر زبان و اندیشه به شمار می‌آید. در این پژوهش با رویکردی تطبیقی، غزلیات عطار نیشابوری و حافظ شیرازی بررسی شده و شبکه‌ی استعاری دل در شش حوزه‌ی اصلی بازشناسی گردیده است: دل به‌مثابه جسم، مکان، موجود زنده، امر مجرد، عضو بدن و ویژگی‌های ظاهری. در هر یک از این حوزه‌ها، زیرشاخه‌ها و تصاویر گوناگون دل استخراج و با ذکر نمونه‌هایی از ابیات دو شاعر تحلیل شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که هر دو شاعر از مجموعه‌ای مشترک از استعاره‌ها بهره گرفته‌اند، اما رویکرد آنان تفاوت‌های معناداری دارد. عطار بیشتر دل را به‌عنوان آیینه‌ای برای تجلی حقیقت، ظرف عشق الهی و همراه سالک در مسیر سلوک عرفانی معرفی می‌کند. در مقابل، حافظ با تکیه بر همان تصاویر، دل را عرصه‌ای چندلایه می‌بیند که در آن عشق، رندی، درد اجتماعی و بازی‌های عقل و احساس درهم می‌آمیزند. به بیان دیگر، دل در شعر عطار بیشتر مسیری برای وصول به حقیقت است، در حالی که در شعر حافظ میدانی برای جدال و تجربه‌های متناقض انسانی جلوه می‌کند. این مقایسه نشان می‌دهد که اگرچه هر دو شاعر در سنت عرفانی و عاشقانه‌ی فارسی قرار دارند، اما نگرش آن‌ها به دل بازتابی از تفاوت‌های بنیادی در جهان‌بینی و تجربه‌ی زیسته‌ی آنان است. چنین تحلیلی می‌تواند درک تازه‌ای از کارکرد استعاره‌های شناختی و نمادهای عرفانی در غزل فارسی فراهم آورد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
