تحلیل و بررسی استعاره‌های هستی‌شناختی «فنا» در شعر بیدل دهلوی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران

چکیده

نظریۀ استعارۀ مفهومی، یکی از رویکردهای جدید در حوزۀ زبان‌شناسی شناختی است که به‌مثابۀ ابزاری برای تحلیل متون، مورد استفاده قرار می‌گیرد. این نظریه را نخستین‌بار لیکاف و جانسون در سال 1980 معرفی کردند و تحول شگرفی را در باب درک و دریافت از استعاره به وجود آوردند. براساس این نظریه، استعاره برخلاف رویکرد بلاغت سنتی نسبت به آن، صرفاً زینت کلام شمرده نمی‌شود، بلکه ‌یک فرایند ذهنی و ادراکی محسوب می‌شود و درحقیقت، سازوکاری است که براساس آن، امور انتزاعی و پیچیده، بر پایۀ امور عینی و تجربه‌های فرد، توصیف و فهمیده می‌شود. یکی از این ‌مباحثِ پیچیده و انتزاعی، «فنا»ست که از بنیادی‌ترین مباحث مطروحه در اشعار بیدل دهلوی است. جستار حاضر در پی آن است که به‌شیوۀ توصیفی‌تحلیلی، چیستیِ مقولۀ فنا را در اشعار بیدل دهلوی بررسی نماید تا پاسخ این سؤال مشخص شود که بیدل برای عینی‌تر جلوه دادنِ مفهوم پیچیده و انتزاعی فنا از چه مبدأهایی استفاده کرده ‌است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بیدل برای ادراکی نمودن فنا به‌عنوان مقصد، از مبدأهایی عینی نظیر شبنم در برابر آفتاب، داغ، حباب در برابر دریا، قطره در برابر دریا، کتان در برابر ماه، سایه در برابر آفتاب، محو شدن شب در سحر، خاک گشتن، سوختن شمع، ریختن اشک، رفتن کاروان، شرار، خاکستر شدن شعله، سر فرو کردن موج بر دریا، شرار کاغذ، شکستن بیضه، شکستِ رنگ، ذره، سوختن خار و خس و یک مورد هم از مبدأ عقلی صندل استفاده کرده است.

کلیدواژه‌ها

  • تاریخ دریافت: 06 اسفند 1403
  • تاریخ بازنگری: 12 تیر 1404
  • تاریخ پذیرش: 26 شهریور 1404
  • تاریخ انتشار: 01 آذر 1404