نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)
2 استادیار مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)
چکیده
یکی از مکاتب عرفانی معاصر که در قالب عرفانهای طبیعتگرا دستهبندی میشود، عرفان سرخپوستی است که توسط کارلوس کاستاندا در قالب دوازده جلد کتاب معرفی شده است. ازجمله آموزههای مهم این عرفان، نفی خردورزی است. از منظر کاستاندا خرد و منطق مانع سلوک است؛ ازاینرو انسان برای رسیدن به معرفت عرفانی باید معرفت عقلانی را به کناری نهد و راه دل را در پیش گیرد. در این مسیر برای توجه شخص به معنویت و از بین بردن ذهنیات پیشین، از گیاهان توهمزایی استفاده میشود که برای آنها خاصیت معرفتبخشی قائلاند. از اِشکالهای مهم این عرفان عدم قابلیت ارزیابی پیشینی گزارههای عرفانی است که مبتنیبر نفی ارزش معارف عقلی است؛ چنانکه کاستاندا با تعطیل عقل در جستوجوی جایگزینی است که آن را در توهم مییابد. کاستاندا در توصیه به کسب معرفت از راه دل، آن را نه در امتداد عقل که مقابل آن میداند و قائل به تعارض این دو معرفت است. در این مقاله تلاش شده است با روش تحلیلی مبتنیبر اندیشۀ اسلامی و با توجه به رویکرد خردستیز کاستاندا، جایگاه عقل در عرفان او بررسی شود؛ عرفانی که بنیاد خود را نه بر پایۀ معارف عقلانی-برهانی که بر مبنای گزارههای عقلستیز بنا نهاده است.
کلیدواژهها